نظریه " مدیریت ایرانی" | "مقدمه"

  • کد خبر : 523
  • چهارشنبه, 01/25/1400 - 22:49

نظریه مدیریت ایرانی از دیدگاه دکتر احمدی نژاد - بخش "مقدمه":

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لوليك الفرج والعافية و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يده

خدای بزرگ را سپاسگزارم كه در خدمت شما هستم و موضوعی به نام " نظريه مديريت مردم محور يا مديريت انسان محور" را با هم گفتگو می‌كنيم.

يك نگاه به زندگی جامعه انسانی، از ابتدا تا به امروز، يك فهرست طولانی از مشكلات پايدار را در برابر ما قرار می‌دهد. عليرغم تلاش‌های گوناگون، گسترده و پر زحمتی كه اصلاح‌گران، نظريه پردازان و تلاشگران عرصه اجتماعی در طول تاريخ انجام دادند، اما يك سلسله از مشكلات جامعه بشری كه مشكلات اساسی هم هستند، در طول تاريخ پايدار مانده‌اند. ما می‌خواهيم در خدمت شما اين موضوع را بصورت عميق بررسی كنيم، علت‌هايش را كشف كنيم و يك تئوری و نظريه جديدی بر مبانی جديد و بر تعريف جديد از انسان و جامعه ارائه بدهيم.

بطور موردی، ما كشور ايران را مورد بررسی قرار داديم. در هفت دهه اخير، عليرغم وجود مديريت‌های گوناگون، با سلايق گوناگون، انگيزه های گوناگون و استفاده از مكاتب و نظريه‌های مديريتی متفاوت و عليرغم تلاش‌های بسيار گسترده در كليه زمينه‌ها، ما شاهد اين هستيم كه مشكلات اساسي جامعه ايرانی، عليرغم نوسانات جزئی كه در مقاطع گوناگون زمانی، نشان می‌دهند، همچنان پايدار هستند.

بيكاری؛ طی هفت دهه اخير، بيكاری هميشه دو رقمی بوده است.

تورم؛ برنامه‌های گوناگوني برای مهار تورم پياده شده است. يك برنامه اختصاصی برای كنترل تورم انجام گرفته است اما ما شاهد هستيم كه تورم همچنان دو رقمی است. اگر هم زمانی يك رقمی شده است برای يك مقطع بسيار كوتاه بوده است كه اكثرا به يكسال هم نرسيده است.

بهره وری؛ در اين مورد خيلی كار شده است. مطالعات، نظريه پردازی و يك دانش گسترده پیرامون بهره وری شكل گرفته است. حتی يك سازمان بهره وری ايجاد شده است، كنفرانس ها و سمينارها و دوره‌های آموزشی متعدد برگزار شده است اما ما همچنان شاهد بهره وری پايين هستيم.

فاصله طبقاتی و ضريب جينی؛ در طی 70-60 سال اخير، از آن زمانی كه اطلاعات و آمار در ايران ثبت شده و سازمان برنامه درست شده است، اين ضريب جينی بين 0.35 تا 0.42 در نوسان بوده است و بعضی مواقع تا 0.44 . يك دوره كوتاهی روی 0.36 - 0.35 آمده ولی دوباره برگشته است. يعنی فاصله طبقاتی همچنان ادامه دارد يعنی ما به يك نُرم قابل قبولی از توزيع ثروت نرسيديم.

كارآمدی؛ جزو مشكلاتی است كه استمرار دارد. چند برنامه قبل از انقلاب و چند برنامه بعد از انقلاب در ایران اجراء شده است اما عليرغم بسيج عمومی صاحب نظران در تنظيم اين برنامه‌ها و استفاده از همه نظريه‌های مديريتی در تدوين اين برنامه‌ها، می‌بينيم بعد از اينكه اين برنامه‌ها پیاده می‌شود، هم طراحان، هم تصويب كنندگان و هم مجريان برنامه، همه می‌گويند كه برنامه موفق نبوده است و نتوانسته كارآمد و اثربخش باشد.

فقر؛ ما يك جامعه‌ای داريم كه بخش مهمی از آن عليرغم سرمایه گذاری‌های گسترده هميشه زير خط فقر زندگي كرده است و تقريبا آن نسبت زير خط فقر، هميشه ثابت مانده است.

مهاجرت؛ طی 60 سال گذشته، همواره ما شاهد يك مهاجرت از نقاط محروم، كم برخوردار و نقاط دور به مراكز كشور و از مراكز كشور به خارج از كشور هستيم. در واقع ما شاهد سه جريان انتقال سرمايه هستيم، سرمايه انسانی و سرمايه مادی. وقتی ثروت مادی مردم نقد مي شود، از مناطق محروم و دور به مركز كشور و از مركز كشور به بيرون از كشور منتقل می‌شود. از افراد كم برخوردار به افراد برخوردار منتقل می‌شود. ما می‌بينيم كه فعاليت‌های اقتصادی، از فعاليت‌های مولد پايدار به فعاليت‌های زودگذر و ناپايدار منتقل می‌شود. من نام آن را " سه جريان انتقال سرمايه " گذاشته‌ام. عليرغم همه تلاش‌هايی كه شده باز می‌بينيم كه اين‌ها وجود دارد. چند برنامه فقرزدايی در كشور اجراء شده است. اصلا عنوان برنامه، فقرزدايی بوده است اما می‌بينيم كه فقر همچنان استمرار دارد. در دوره اخير هم كه برنامه‌های متعدد عبور از ركود اجرا شده اما باز می‌بينيم كه ركود ادامه دارد.

حاشيه نشينی؛ جز در يك مقاطع كوتاهی كه مهاجرت يك مقدار معكوس شده است در طول 60 سال، جمعيت دارد به حاشيه شهرها می‌رود. حاشیه نشينی يك مسئله بسيار بزرگی است كه منجر به ايجاد بافت‌های خودرو شده است. بافت‌هايی كه از شهرسازی علمی و تامين نيازهای طبيعی جامعه‌ای كه در آن سكونت دارد، برخوردار نيست.

وقتی ما شيوه‌های مديريتی، مكاتب گوناگون مديريتی و نظريات اقتصادی و اجتماعی را بررسی كرديم، به اين نتيجه رسيديم كه مشكل در لايه‌های پايين‌تر و زيرساختی تر است و تمام اين اقدامات و تلاش‌ها، بر بستری اتفاق افتاده كه آن بستر، نمی‌تواند تامين كننده خواست مردم و خواست برنامه ريزان و اهدافی كه برای اين برنامه‌ها قرار داده شده، باشد. به همين دليل سراغ زيرساخت‌ها و زيربناها رفتيم تا ببينيم علت‌های اساسی چيست؟ هم در بخش نظريه، هم در بخش ساختار، هم در بخش رفتار، در حوزه آرمانی و هدف گذاری، این‌ها را بررسی كرديم. كه اينجا هم در دو بخش، مورد بررسی قرار می‌دهيم، عرضه می‌كنيم و به بحث می‌گذاريم تا ان شاءالله يك ذهنيت مشتركی پيرامون نظريه مديريت انسان محور و مردم محور شكل بگيرد.

لازم است اين تذكر را بدهم كه بنده به عنوان كوچك ترين آحاد مردم ايران، سطوح مختلف مديريتی را در اين كشور تجريه كرده‌ام. از پايين ترين سطوح در بخشداری و مديريت‌های پايين، مديريت‌های ميانی، در استانداری، مشاور استاندار، استاندار، مشاور وزير، شهرداری تهران و رياست جمهوری و اداره دولت را تجربه كرده‌ام. گرچه ممكن است اين آمارهايی كه عرض كردم در دوره دولتی كه بنده مسئول بودم، يك مقداری به سمت بهبود نوسان داشته باشد اما اصل بحث ما را تحت تاثير قرار نمی‌دهد.

من به عنوان يك معلم می‌خواهم آسيب شناسی كنم و راه درست را به كمك دوستان پيدا كنيم و ان شاءالله عرضه كنيم تا بتوانيم زيربنايی‌تر و اساسی‌تر اين مسائل را مرتفع كنيم و نظام مديريتی كشور را بر یک مبانی جديد، آرمان‌های روشن و با ساختار تصميم گيری شفاف بنا كنيم تا در سرمايه گذاری‌هايی كه انجام می‌شود، ان شاءالله به اهداف مورد نظر برسيم.

ما در دو بخش بحث می‌كنيم. بخش اول آسیب شناسی با ذکر موارد بسیار روشن است. مواردی را مطرح می کنیم، تجزیه و تحلیل می کنیم و به نقطه کانونی اشکالی که وجود داشته می‌رسیم. در بخش دوم ان شاءالله مبانی و نظریه مدیریتی را عرضه خواهیم کرد.

همین جا از همه نخبگان و دلسوزان دعوت می‌کنم که یاری بدهند نه اینکه بنده را یاری بدهند، جامعه انسانی را یاری کنند چون این مباحث، اختصاص به یک شخص و گروه و جناح و دسته و حتی یک لایه مدیریتی و یک طبقه مدیریتی و یک نسل مدیریتی ندارد بلکه به کل جامعه انسانی و مردم عزیز کشورمان و به آینده‌ای که باید با کمک هم بسازیم، برمی‌گردد.

من از همه دعوت می‌کنم، ان شاءالله همه مشارکت کنند، با هم گفتگو و بحث خواهیم کرد. باید نظریه مدیریتی درست را با هم تولید کنیم. این که تصور کنیم یک پژوهشکده‌ای، یک فرد یا گوشه‌ای، یک چیزی را تولید و عرضه می‌کند و ما باید همان را بگیریم و پیاده کنیم، تجربه نشان داد که موفق نبوده است. موفقیت یک نظریه، علاوه بر اینکه باید از اصالت، جامعیت، کارآمدی و اثربخشی برخوردار باشد، باید مورد اتفاق جامعه نخبگی کشور و عموم مردم باشد. به خصوص تمام کسانی که دست اندرکار مدیریت مستقیم جامعه هستند والّا اتفاق نظر نباشد، یک بحثی در یک سطحی مطرح می شود، وقتی به سطوح دیگر منتقل می شود، بعضا 180 درجه تغییر هویت و ماهیت می دهد. اینها تجربیاتی است که ما کردیم.

یک زمانی دولت یا کل سیستم برای انجام یک کار، یک تصمیمی می گیرد و آن را داخل سیستم پمپاژ می کند و بعد وقتی می رویم در هر سطحی بُرش می زنیم، می بینیم مسئله تغییر کرده است. به لایه‌های پایین که می‌رسیم، می‌بینیم کلا هیچ شده است و اصلا چیز دیگری از آن درمی‌آید. قرار بوده به مشهد برود ولی از اهواز سردرمی‌آورد. قرار بوده به اهواز برود، از کرمانشاه سردرمی‌آورد. اصلا موضوع عوض می شود. چرا؟ چون کل کسانیکه دست اندرکار هستند، توجیه نیستند و دریافت واحدی از آن نظریه و تصمیم ندارند، ضمن اینکه ساختاری که طراحی شده، آن ساختار، نمی‌تواند این ماموریت را انجام بدهد یعنی ظرفیت لازم، برای دریافت آن نظریه و عملیاتی کردن آن نظریه را ندارد. که این بخش هم جزو بحث‌های ما هست و در خدمت شما بحث خواهیم کرد.

من امیدوار هستم که با مشارکت جامعه نخبگانی و جامعه مدیریتی کشور، ان شاءالله بتوانیم با هم به یک نظریه روشن، جدید و کارآمدی در باب مدیریت برسیم.

لینک کوتاه : https://drahmadinejad.com/fa/523
  • منبع : وب سایت رسمی دکتر احمدی نژاد


    نظر شما

    About text formats

قوانین ارسال دیدگاه